حسن سيد اشرفى

669

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

لظهورها فيه : ضمير در « ظهورها » به جملات خبريّه و در « فيه » به وجوب برمىگردد . من كونها موجبة لتعيّنه : ضمير در « كونها » به « تلك النّكتة » و در « لتعيّنه » به وجوب برمىگردد . يعنى اين نكته ، قرينهء معيّنه براى اراده متكلّم بوده كه مقصودش طلب وجوبى مىباشد . ما هو بصدده : ضمير « هو » به مخبر و در « بصدده » به ماء موصوله به معناى معنايى برمىگردد . لتعيّن ارادته اذا كان : ضمير فاعلى در « ارادته » به مخبر و ضمير مفعولىاش به وجوب و در « كان » نيز به مخبر برمىگردد . على غيره : ضمير در « غيره » به وجوب برمىگردد . انّه اذا سلّم انّ الصّيغة الخ : ضمير در « انّه » به معناى شأن بوده و عبارت « انّ الصّيغة الخ » تأويل به مصدر رفته و نايب فاعل براى « سلّم » مىباشد . لا تكون حقيقة فى الوجوب : ضمير در « تكون » به صيغه كه مقصود صيغهء امر بوده برگشته و مقصود از اين عبارت آن است كه صيغهء امر براى وجوب وضع نشده باشد . هل تكون ظاهرة فيه ايضا : ضمير در « تكون » به صيغه و در « فيه » به وجوب برگشته و مقصود از « ايضا » يعنى نه براى معناى وجوب وضع شده و نه ظهور در وجوب دارد . او تكون : ضمير در « تكون » به صيغه برگشته و اين عبارت عطف به « لا تكون » مىباشد . يعنى « او تكون الصّيغة ظاهرة فى الوجوب » . قيل بظهورها فيه : ضمير در « بظهورها » به صيغه و در « فيه » به وجوب برمىگردد . امّا لغلبه الاستعمال فيه : ضمير در « فيه » به وجوب برگشته و مقصود از « الاستعمال » استعمال صيغه امر بوده و اين عبارت و ما بعدش دليل ظهور صيغه در وجوب مىباشد . لغلبة وجوده او اكمليّته : ضمير در « وجوده » و « اكمليّته » به وجوب برمىگردد . و الكلّ كما ترى : يعنى هر سه دليل قابل قبول نبوده و صحيح نيست . و كذا وجوده : ضمير در « وجوده » به ندب برمىگردد .